سفارش تبلیغ
صبا ویژن
دانش بیاموزید و آرامش و بردباری را برای دانش فرا گیرید و از دانشمندان متکبّر نباشید . [امام علی علیه السلام]
شقایق
 

 
 
از: شقایق  ::  86/11/21 ::  11:57 صبح

اتوبوس نرسیده به ایستگاه نگه داشت.در که باز شد چند نفری از اتوبوس بیرون ریختند و همهمه ای بلند شد. دختر به زور خود را از لابلای جمعیت بیرون کشید.مسافرانی که پایینتر در ایستگاه منتظر بودند به سمت اتوبوس هجوم آوردند.زنی داد میزد خانمها خواهش میکنم برید بالاتر الان یک ساعت و نیم است که منتظر ماشینیم و زنها از توی ماشین داد میزدند خانم جا نیست سوار نشین.
دختر کنار خیابان ایستاد و سر و وضعش را مرتب کرد و به راه افتاد.بارش برف شدیدتر شده بود.جای چرخ ماشینها روی برفهای گلی میماند.پیرمردی روی یخهای پیاده رو لیز خورد و ناله ای کرد.مردم از کنارش رد میشدند و خیره نگاهش می کردند.مرد مسنی به سویش رفت.دختر عجله داشت.خیالش راحت شد که پیرمرد تنها نیست.
صورتش از سرما قرمز شده بود.لباسهایش نازک بود.

  نظرات شما()


 
لیست کل یادداشت های این وبلاگ

خانه |شناسنامه|ایمیل
وبلاگ من
 
 
 
 
 
 
شقایق
شقایق
یه دختر پارسی که به ایرانی بودنش افتخار می کنه
 
شقایق
 


 
جک و اس ام اس
 
آرشیو